مقاله درباره منطق و فلسفه 24 ص

تحقیق در مورد منطق و فلسفه 24 ص منطق و فلسفه 24 ص;دانلود تحقیق در مورد منطق و فلسفه 24 ص

مقاله درباره منطق و فلسفه 24 صفحه در قالب Word قابل ویرایش

توضیحات :

مقاله درباره منطق و فلسفه 24 صفحه در قالب Word قابل ویرایش.

بخشی از متن :

علم منطق :
یكى از علومى كه از جهان خارج وارد فرهنگ اسلامى شد و پذیرش عمومى یافت و حتى به عنوان مقدمه اى بر علوم دینى جزء علوم دینى قرار گرفت علم منطق است .
علم منطق از متون یونانى ترجمه شد واضح و مدون این علم ارسطاطالیس یونانى است.این علم در میان مسلمین نفوذ و گسترش فوق العاده یافت اضافاتى بر آن شد و به سر حد كمال رسید . بزرگترین منطقهاى ارسطویى كه در میان مسلمین تدوین شد منطق الشفاى بو على سینا است منطق الشفا چندین برابر منطق خود ارسطو است.
تعریف منطق :
منطق < قانون صحیح فكر كردن > است . یعنى قواعد و قوانین منطقى به منزله یك مقیاس و معیار و آلت سنجش است كه هر گاه بخواهیم درباره برخى از موضوعات علمى یا فلسفى تفكر و استدلال كنیم باید استدلال خود را این مقیاسعا و معیارها بسنجیم و ارزیابى كنیم كه بطور غلط نتیجه گیرى نكنیم منطق براى یك عالم و فیلسوف كه از آن استفاده مى كند نظیر شاقول یا طراز است كه بنا از وجود آنها براى ساختمان استفاده مى كند و مىسنجد كه آیا دیئارى كه بالا برده است عمودى است یا نه ؟ و یا آیا سطحی كه چیده است افقى است یا نه؟
فائده منطق :
از تهریفى كه برای منطق ذكر كردیم فایده منطق نیز روشن مى شود معلوم شئ فایده منطق جلوگیرى ذهن است از خطاى در تفكر ؛ تفكر عبارت است از مربوط كردن چند معلوم به یكدیگر براى بدست آوردن معلوم جدید و تبدیل كردن یك مجهول به معلوم . در حقیقت تفكر عبارت است از سیر و حركت ذهن از یك مطلوب مجهول به سوى یك سلسله مقدمات معلوم و سپس حركت از آن مقدمات معلوم به سوى آن مطلوب براى تبدیل آن به معلوم.
ذهن آنكاه كه فكر مىكند و می خواهد از تركیب و مزدوج كردن معلومات خویش مجهولى را تبدیل به معلوم كند باید به آن معلومات شكل نظم و صورت خاص بدهد . یعنى معلومات قبلى ذهن تنها در صئرتى مولد و منتج مىشوند كه شكل و صورت خاصى به آنها داده شود منطق قواعد و قوانین این نظم و شكل را بیان مى كند .

خطاى ذهن :
ذهن آنگاه كه تفكر مى كند و امورى را براى امرى دیگر قرار میدهد ممكن است صحیح عمل كند و ممكن است دچار خطا گردد. منشاء خطا یكى از دو امر ذیل ممكن است باشد :
1- آن مقدماتى كه آنها را پایه قرار داده و معلوم فرض كرده خطا و اشتباه باشد . یعنى مقدماتى كه مصالح استدلال ما را تشكیل مىدهد فاسد باشد.
2- نظم و شكل و صورتى كه به مقدمات داده شده غلط باشد یعنى هر چند مصالح استدلال ما صحیح و درست است ولى شكل استدلال ما غلط است.
خطا سنجى منطق ارسطویى منحصراً مربوط به شكل و صورت استدلال اما سنجش خطاى ماده استدلال از عهده منطق ارسطویى خارج است لهذا منطق ارسطویى را منطق صورت مى نامند .
موضوع منطق :
موضوع علم عبارت است از آن چیزى كه آن علم در اطراف آن بحث مىكند و هر یك از مسائل آن علم را در نظر بگیریم خواهیم دید بیانى است از یكى از احوال و خواص و آثار آن . عبارتى كه منطقیین و فلاسفه در تعریف موضوع علم بكار برده اند اینست : موضوع كل علم هو ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه یعنى موضوع هر علم آن چیزىاست كه آن علم درباره عوارض ذاتى آن بحث مىكند.
در اینجا دو نظریه است :
1- علت این امر اینست كه مسائل هر علمی بالاخره در اطراف یك حقیقت معینى بحث میكند . مثلا علت هم خانواده بودن مسائل حساب اینست كه همه آنها در اطراف عدد و خواص و آثار اعداد است و علت هم خانوادگی و قرابت مسائل هندسى اینست كه همه آنها در اطراف مقدار مى باشند.
2- نظریه دوم اینست كه پیوند مسائل علوم با یكدیگر ناشى از آثار و فوایدى است كه بر آنها مرتب میشود. فرضا یك عده مسائل در اطراف یك موضوع معین نباشد هر مسئله ای مربوط به موضوع جداگانه ای باشد اگر آن مسائل از لحاظ اثر و فایده و غرضىكه به دانستن آنها تعلق میگیرد وحدت و اشتراك داشته باشند كافى است كه قرابت و هم خانوادگى میان آنها برقرار گردد و ضمناا آنها را از مسائل دیگرى كه علم دیگر بشمار میرود متمایز كند. ولى این نظریه صحیح نیست اینكه یك عده مسائل از لحاظ اثر و فایده و غرضى كه به دانستن آنها تعلق میگیرد وحدت و سنخیت پیدا مى كند ناشى از شباهت ذاتى لأن مسائل بیكدیگر استو شباهت ذاتى آن مسائل بیكدیگر ناشى از اینست كه همه أن مسائل از حالات و عوارض موضوع واحدی می باشند.
كلی و جزیى :
یكی دیگر از بحثهای مقدماتى منطق بحث كلى و جزیى است .تصورات كلى و تصورات جزیى :
تصورات جزیی یك سلسله صورتها است كه جز بر شخص واحد قابل انطباق نیست در مورد مصداق این تصورات كلماتى از قبیل ” چندتا” كدامیك ” معنى ندارد.
ادراك كلى علامت رشد و تكامل انسان در میان جانداران است . راز موفقیت انسان – بر خلاف حیوانات-
به درك قوانین جهان و استخدام آن قوانین و ایجاد صنایع و تشكیل فرهنگ و تمدن ، همه در ادراك كلیات نهفته است .منطق كه ایزار صحیح فكر كردن است هم با سروكار دارد هم با كلى ، ولى بیشتر سرو كارش با كلیات است .

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 24



تحقیق درباره مفهوم شهود در فلسفه اسلامى

مقاله مفهوم شهود در فلسفه ;تحقیق مفهوم شهود در فلسفه اسلامی ;مقاله فلسفه اسلامی و شهود;بررسی فسلفه اسلامی و شهود

فایل تحقیق درباره مفهوم شهود در فلسفه اسلامى در 64 صفحه در قالب Word

توضیحات :

فایل تحقیق درباره مفهوم شهود در فلسفه اسلامى در 64 صفحه در قالب Word.

بخشی از متن :

مقدمه
مفهوم «شهود» (1) را مى‏توان در زمینه‏هاى مختلف بررسى كرد. این مفهوم، در فلسفه جایگاهى رفیع داشته و در تقسیمات اولیه وجود، مباحث علم و عالم و معلوم، شناخت‏شناسى و هستى‏شناسى توسط فلاسفه به مورد بحث گذاشته شده است. (2) همچنین، مفهوم «شهود» در عرفان و تصوف منزلتى بس ارجمند یافته و عرفا مباحثى ارزشمند در خصوص «شهود» و «حضور» از خود بر جاى نهاده‏اند. در مباحث اخلاقى و فلسفه اخلاق هم برخى صاحب‏نظران به این واژه عطف توجه كرده و مكتب شهودگرایى در اخلاق، در اواخر قرن
نوزدهم رونق خاصى یافته است. (3) همین‏طور متكلمان و دین‏شناسان به مناسبت‏هایى مفهوم شهود و پى‏آمدهاى حاصله از آن را مورد مداقه خود قرار داده و در اعتلاى نظر خود به شهود مطلق كه مختص خداى متعال است نائل شده‏اند. (4)
حال با توجه به گستردگى زمینه بحث و كنكاش علمى در این واژه، مناسب است تنها به بحث پیرامون یك جنبه آن اكتفا كرده و در موارد دیگر تنها به اشاره‏اى گذرا بسنده كرد. هرچند به یك معنا، بررسى دقیق و موشكافانه یك مفهوم در یك جنبه خاص مستلزم پرداختن به جنبه‏هاى دیگر است. اما به لحاظ محدودیت این مقاله، تا حد امكان از گستردگى بحث اجتناب خواهد شد. در این نوشتار، جنبه‏هاى عقلى و یا به تعبیر دقیق‏تر جنبه‏هاى فلسفى «شهود ش مورد بررسى قرار گرفته با نگاهى گذرا به سیر تاریخى این بحث و آشنایى با اندیشه‏هاى فلاسفه غربى و اسلامى، به كنكاش در این مبحث‏خواهیم پرداخت. هر چند باید اذعان داشت تتبع عمیق در این بحث از حوصله یك مقاله خارج بوده و نیازمند مبحثى گسترده و فراگیر مى‏باشد. اما این اعتراف نمى‏بایست مانع پرداختن اجتمالى به آن شود. ابتدا، قبل از پرداختن به هرگونه بحثى، به معانى لغوى و اصطلاحى «شهود» نظر مى‏افكنیم.
واژه «شهود»
در بسیارى موارد، واژه «شهود» با واژه «حضور» به یك معنا به كار مى‏رود و بعضا به جاى یكدیگر استعمال مى‏شوند. شهود از ریشه «شهد» مشتق شده كه به معناى حضور مى‏باشد. و حضور از ریشه «حضر» در مقابل غیبت‏به كاكر مى‏رود. (5) هرگاه شهود و حضور به یك معنا گرفته شوند، معناى مقابل این دو غیبت است. اگر شى‏ء از شى‏ء دیگر غایب بود (غیبت فیزیكى یا معنوى) حضور و یا شهودى صورت نمى‏گیرد. و اگر غیبت‏برطرف شد و دو شى‏ء بدون مانع در كنار یكدیگر قرار گرفتند، در این صورت آن دو شى‏ء براى یكدیگر حضور دارند. (6) در لغت معناى دیگرى براى شهود بیان داشته‏اند كه عبارتند از: وجدان، حدس، كشف، اشراق، ادراك، الهام، وجود و مانند آن. (7)
در علوم مختلف عقلى، براى این واژه اصطلاحات متفاوتى وجود دارد. در اصطلاح فلسفى، در بحث معرفت‏شناسى، شهود غالبا به معناى حضور مى‏آید. در تقسیم‏بندى علم، علم شهودى كه همان علم حضورى است در مقابل علم حصولى قرار مى‏گیرد. در این‏گونه علم، معلوم در محضر عالم است و عالم به معلوم شهود دارد. در این صورت مى‏توان گفت عالم و معلوم نسبت‏به یكدیگر حضور یا شهود دارند و اتحاد عالم با معلوم صورت مى‏گیرد. (8)
در اصطلاح عرفانى، واژه شهود معنایى غیر از حضور به خود گرفته است. هر چند در مرحله‏اى كه عارف هب شهود حق نایل مى‏شود، حتما حضور هم صدق خواهد كرد. حضور عرفانى در مقابل غیبت است. شهود عرفانى به معناى كشف و مكاشفه است و در این صورت معنایى مرادف با رؤیت پیدا مى‏كند. (9)
در اصطلاح اخلاقى، شهود بر یك احساس درونى اطلاق مى‏شود. احساسى كه برخاتسه از درون است و هیچ‏گونه تجربه بیرونى در آن دخالت ندارد. این احساس مى‏تواند بین خیر و شر، حسن و قبح تمیز دهد. در این صورت شهود به یك نوع قضاوت درونى بازگشت مى‏كند كه معناى مرادف با وجدان دارد. (10)
در اصطلاح كلامى، شهود دو معناى صاعد و نازل به خود گرفته است. در معناى اولیه، شهود به معناى شهادت در مقابل غیبت است. عالم شهادت كه در اصطلاح دینى آمده، همان عالم حسوسات است كه مشهود انسان قرار مى‏گیرد. در مقابل آن عالم غیب است كه از حوسا ظاهرى انسان غایب مى‏باشد. معناى ثانوى شهود كه معناى صاعد و متعالیه‏اى است، تنها در مورد خداى متعال اطلاق مى‏گردد. به این معنا، تنها خداى متعال شاهد بر همه موجودات بوده و بر همه چیز و همه جا شهود مطلق دارد. (11)
پس از آشنایى كوتاه با معانى و اصطلاحات عقلى مفهوم شهود، ابتدا نظرى اجمالى به اصطلاح عرفانى اخلاقى و كلامى خواهیم انداخت و آن‏گاه اصطلاح فلسفى شهود را بسط بیش‏ترى خواهیم داد.
شهود عرفانى
مفهوم شهود در عرفان و تصوف از مفاهیم اصلى به حساب مى‏آید. شهود و یا مشاهده بر موردى اطلاق مى‏شود كه رؤیتى صورت گیرد. محل این رؤیت قلب بوده و چنین رؤیتى تنها به دلیل توحید یعنى بالحق محقق مى‏شود. با این خصوصیات است كه شهود عرفانى حاصل یم شود. زمانى كه مشاهده صورت گرفت، شاهد در مشهود فانى شده و خودى نمى‏بیند، در این صورت شهود حق بالحق است. این‏گونه شهود به تجلى ذات حق تعلق خواهد گرفت. (12)
شهود واقعى نزد عرفاء، رؤیة حق به حق است. (13) و شهود ذاتى یا مشاهده ذاتیه، شهود حق تعالى است كه حاصل آن یك نوع معرفت‏یقینى خواهد بود كه به «عین الیقین‏» موسوم مى‏گردد. (14)
حضور در اصطلاح عرفانى در مقابل غیبت‏به كار مى‏رود. هر گاه قلب عارف از خلق غایب و به حق حاضر باشد، در این صورت حضور صورت مى‏گیرد. (15) و گاه حضور در مقابل غفلت‏به كار مى‏رود، كه در این صورت به معناى تنبه خاص است. اگر براى عارف تنبهى سبت‏به حق صورت گرفت كه نتیجه این تنبه غیبت از ماسواى حق باشد، در این صورت حضور نزد حق محقق شده است، (16) و به دنبال این حضور و تنبه، عارف مى‏تواند شهودى نسبت‏به حق داشته باشد (اگر اسباب مشاهده را از قبل فراهم ساخته باشد) . در این معنا، حضور مقدمه‏اى براى شهود است. آنچه در قلب حاضر است و ذكر و یاد انسان را به خود مشغول داشته است همان مشهود انسان بوده و عارف شاهد آن است. اگر آنچه كه در قلب غلبه حضورد ارد علم باشد، در این صورت عارف شاهد علم است. و اگر امر غالب وجد باشد، عارف شاهد وجد است، و اگر غالب بر قلب او حق باشد (17) در این صورت عارف به شهود واقعى دست‏یافته و شاهد حق شده است. پس این‏گونه حضور مى‏تواند شرط شهود باشد، همچنین مى‏تواند شرط سماع هم باشد. تا حضورى صورت نگیرد. سمعى در كار نخواهد بود. (18)
در عرفان، اصطلاح كشف گاه به معناى شهود به كار رفته است، اما غالبا عرفا كشف را بر مقامى كه فوق شهود است اطلاق مى‏كنند. تشابه كشف و شهود در این است كه هر دو طریقى براى كسب معرفت‏به حساب مى‏آیند. اما تفاوت آن‏ها از دو جهت است: یكى این‏كه متعلق مكاشفه معانى است ولى متعلق شهود ذوات است. و دیگر این‏كه كشف اتم و اعلى از مشاهده است. لذا مكاشفه یك نوع ادراك معنوى است كه اختصاص به معانى پیدا مى‏كند. (19)
نتیجه آن‏كه بر اساس اصطلاح عرفانى، شهود مى‏تواند طریقى براى كسب معرفت‏باشد و اگر معرفتى از این طریق براى عارف حاصل شد، این معرفت‏یقینى است، زیرا هیچ‏گونه واسطه‏اى در كسب این آگاهى دخالت نداشته عارف مستقیما مشهود را رؤیت مى‏كند.
شهود اخلاقى
شهود اخلاقى به معناى یك احساس درونى است كه انسان توسط این احساس قادر خواهد بود بین خیر و شر ویا حسن و قبح تمایز ببیند. یكى از مسائل مهم فلسفله اخلاق همین نكته است كه آیا تشخیص خیر و شر و یا حسن و قبح بر چه اساسى است؟ آیا مى‏توان وجود نیرویى را در انسان پذیرفت كه خود خوبى‏ها و بدى‏ها از هم متمایز سازد؟ اگر چنین نیروى درونى را بپذیریم، آیا فطرى است‏یا كسبى؟ آیا در تقویت و یا تضعیف این احساس درونى مى‏توان كوشش كرد؟ (20)
این‏ها مسائلى است كه از دیرزمان در فلسفه اخلاق به بحث گذاشته شده و عده‏اى را بر آن داشته است تا در درون انسان به وجود احساسى قایل شوند كه در قضایاى اخلاقى حاكم است هر چند در طول تاریخ بررسى‏هاى حكمت عملى، این احساس و نیروى درونى نام‏هاى متفاوتى به خود گرفته، اما همگى یك معنا را دربرداشته است.
ارسطو و پیروان مشایى وى، نیروى عقل را در این امر حاكم مى‏دانند و تعبیر عقل عملى را به كار گرفته‏اند، عده‏اى دیگر، نیروى وهم را بدین قضاوت گمارده‏اند و برخى از نیرویى غیر از عقل و وهم به نام وجدان و یا ضمیر اخلاقى نام برده‏اند. (21) در اسلام، دو طرز تفكر نسبت‏به حسن و قبح در بین اندیشمندانى كه به این امر پرداخته‏اند، به چشم مى‏خورد. عده‏اى حسن و قبح را عقلى دانسته‏اند، معناى این سخن این است كه عقل را یاراى قضاوت در این میدان مى‏باشد. آنان كه براى عقل چنین توانایى قایل هستند، در این زمینه قایل به شعور اخلاقى شده‏اند كه این تعبیر دیگرى از همان احساس درونى و یا شهود اخلاقى خواهد بود. (22)
شهودگرایى اخلاقى در غرب، طرز تفكرى است مبنى بر این‏كه انسان مى‏تواند خود شهودا خوبى را از بدى متمایز نماید، و این شهود یك احساس درونى است. و بر اساس این احساس، فرد ذاتا بدون اتكاء به خارج و یا داشتن هرگونه تجربه خارجى بین خیر و شر تشخیص خواهد داد. (23)
شهودگرایى اخلاقى معتقد است، ادراك خوبى و بدى و قضایایى از این قبیل بدون واسطه براى انسان حاصل شده و این نوع آگاهى و علم به امور اخلاقى كه خود برخاتسه از یك نوع استعداد خاصى در انسان است، همگى مقدم بر تجربه است. این احساس مقدم بر تجربه به طور شهودى متعلق درك انسان قرار مى‏گیرد. (24)
با توجه به این برداشت‏خاص از مفهوم «شهود» در شهودگرایى اخلاقى، معناى اصطلاحى این واژه بازگشت‏به همان علم شهودى مى‏كند، كه معلوم مشهود بلاواسطه عالم مى‏شود.
شهود كلامى
كاربرد این مفهوم در كلام به وسعت كاربرد آن در فلسفه و عرفان نیست. متكلمین اسلامى و غیراسلامى در چند مورد خاص به این مفهوم تمسك كرده‏اند. یكى از آن موارد، در زمینه حسن و قبح اخلاقى است كه در مبحث قبل بدان اشارت رفت. (25) مورد دیگر، در تمایز بین عالم جسمانى و عالم روحانى و یا به تعبیر متكلمین، عالم شهادت و عالم غیب است. مفهوم شهود یا شهادت در این اصطلاح، معنایى در مقابل غیب داشته و جهان محسوس كه مورد رؤیت‏حسى انسان است عالم شهادت نام گرفته است. در مقابل آن، جهان غیر محسوس و غایب از نظر عالم غیب نامیده شده است. شهود در این معنا همان مشاهده حسى است كه شى‏ء از طریق حواس ظاهرى متعلق شهود انسان واقع مى‏گردد. (26)
مورد دیگرى كه مفهوم شهود به كار گرفته مى‏شود، در مورد ذات بارى تعالى است. خداى متعال نسبت‏به تمامى موجودات (ماسوى الله) شهود داشته و از این‏رو شهادت كامله اختصاص به او پیدا مى‏كند. تمامى مخلوقات در مشهد و مراى حق تعالى است. لذا او شاهد مطلق است و مفهوم شهود محض تنها وى را سزاوار است. (27)
و…
فهرست مطالب

  • مفهوم شهود در فلسفه اسلامى 1
  • مقدمه 1
  • واژه «شهود» 2
  • شهود عرفانى 3
  • شهود اخلاقى 5
  • شهود كلامى 6
  • شهود فلسفى 7
  • مفهوم «شهود» در فلسفه غرب 8
  • سقراط (399 – 469 ق م) 8
  • افلاطون (348 – 427 ق م) 8
  • ارسطو (322 – 384 ق م) 9
  • قرون وسطى (اسكولاستیك) 10
  • دكارت (1596 – 1650 م) 10
  • جان لاك (1632 – 1704 م) 11
  • كانت (1724 – 1804 م) 11
  • فیلسوفان معاصر غربى 12
  • كندى (185 – 260 ه) (775 – 850 م) 13
  • فارابى (258 – 339 ه) (848 – 929 م) 14
  • ابن سینا (370 – 428 ه) (960 – 1018 م) 15
  • شیخ اشراق (549 – 587 ه) (1139 – 1177 م) 16
  • صدرالمتالهین (979 – 1050 ه) (1569 – 1640 م) 17
  • بررسى و نتیجه‏گیرى 19
  • نكته‏هاى قابل تامل: 20
  • تذكر 21
  • مراتب كشف و شهود عرفانى 22
  • 2 . درجات و مراتب مكاشفه 22
  • 2 – 1 . لوایح، لوامع و طوالع 22
  • 2 – 2 . مكاشفه علم، مكاشفه حال و مكاشفه عین 23
  • 2 – 3 . مشاهده معرفت، مشاهده معاینه و مشاهده جمع 24
  • 2 – 4 . معاینه بصر، معاینه قلب و معاینه روح 24
  • 2 – 5 . الهام نبى، الهام عین و الهام تحقیق 25
  • 2 – 6 . كشف نظرى، شهودى، الهامى، روحى، خفى و ذاتى 26
  • 2 – 7 . مكاشفه علمى، حال و وجد 27
  • 2 – 8 . مكاشفه غیب و شهادت 28
  • 2 – 9 . مكاشفه صورى و معنوى 29
  • كشف صورى به لحاظ متعلق سه‏گونه است: 32
  • 2 – 10 . مشاهده فعلى، صفاتى و ذاتى 34
  • 4 . انسان و كشف 40
  • 5 . حالات همراه كشف 47
  • یكم: حیرت 47
  • دوم: سكر 48
  • سوم: ذوق 49
  • چهارم: شوق 50
  • پنجم: وجد 51
  • ششم: عشق 51
  • هفتم: یقین 52
  • كتاب‏نامه 55

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 64



دانلود تحقیق فلسفه ملاصدرا

فلسفه ملاصدرا ;تعریف فلسفه;فلسفه از دیدگاه ملاصدرا

گردآوری شده از کتاب مقاله های دکتر شهید مطهری درباره تفسیر فلسفه های مشاء صدرالمتالهین ، شیخ اشراق و

حکمت الهی به وسیله صدرالمتالهین دگرگونی یافت که می توان آن را یک «جهش» نامید. جهش در فلسفه اسلامی، این جهش، مسبوق به یک سلسله دگرگونی های تدریجی بود که قبلا به وسیله دیگران انجام یافته بود. مسلم آن است که در گذشته حکمت مشاء و حکمت اشراق در دو روش مختلف تلقی می شدند و عرفان هم راه جدایی داشت همچنان که کلام که ناظر به حقایق اسلامی است. مستقل از همه اینها بود.

به وسیله صدرالمتالهین اختلاف مشاء و اشراق حل شد و مکتبی به وجود آمد که نه تقلید به گفته های مشاء داشت، نه به گفته های اشراق، در برخی مسائل با این مکتب موافق بوده و در بعضی مسائل با آن مکتب و همچنین بسیاری از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان حل شد و چهره بسیاری از حقایق اسلامی روشن گشت.بدون آنکه از راههای کلامی متعارف آن روزگار بهره گفته شود این بود که فلسفه صدرالمتالمهین به منزله یک چهارراه تلقی شد که در آنجا راههای چهارگانه مشاء ، اشراق، عرفان، کلام با یکدیگر تلاقی می کردند.

نخستین سخن درباره فلسفه صدرالمتالهین این است که آیا صرفا این فلسفه یک تلفیق است یا یک سیستم ابتکاری و مستقل ، تصور بعضی این است که فلسفه صدرالمتالهین صرفا یک تلفیق است و اسفار هم صرفا یک جنگ است.

این دسته مخصوصا به اقتباسهای اسفار از کتب مختلف فلسفه و عرفان استناد می کنند. در دوره قاجار مخصوصا در تهران فلاسفه وقت دو دسته بودند بعضی طرفدار صدرالمتالمهین بودند از قبیل مرحوم آقا محمدرضا قمشه ای و مرحوم آقاعلی مدرس زنوزی و بعضی طرفداران بوعلی بودند از قبیل میرزای جلوه.

طرفداران بوعلی می کوشیدند تا ملاصدرا را بیابند و ثابت کنند که ملاصدرا ابتکاری نداشته است و صرفا یک فرد تلفیق دهنده بوده است نه فیلسوف. برخی احیانا تعبیرهای خشنی می کردند و نسبت سرقت به صدرا می دادند.

مرحوم ضیاءالدین دری که حدود بیست سال قبل درگذشت و از اساتید دانشگاه الهیات (معقول و منقول آن روزگار) بوده یکی از طرفداران سرسخت بوعلی و از مخالفان ملاصدرا به شمار می آید . وی در مقدمه کنرالحکمه سهروردی کوشیده است قسمتهایی از کلمات صدرالمتالهین را بیاورد که به عقیده او سرقت و اقتباس از شیخ با دیگران است و همچنین خود مرحوم جلوه که استاد مرحوم دری بوده استن. در کشف منابع اسفار تحقیق فراوانی کرده است نسخه ای خطی از اسفار که دست مرحوم جلوه بوده است و در آن تعلیمات زیادی در حاشیه و درلابه لای سطرها به وسیله آن مرحوم نوشته شده است در کتابخانه مجلس شورای ملی موجود است .اگر چه صحافی ناشیانه ای که از آن کتاب شده است حوادثی را تقریبا غیر قابل استفاده کرده است. به هر حال خوب است به آن نسخه برای کشف منابع صدرا مراجع شود. نیز نسخه چاپی اسفار مرحوم دری در کتابخانه دانشکده ی الهیات موجود است.

ولی برای یک نفر حقیقت بین، پس از مطالعه دقیق مکتب ملاصدرا از یک طرف و منابع کتب وی از طرف دیگر کاملا روشن می شود که فلسفه صدرالمتالهین یک سیستم فلسفی خاص منظم است که قبلا وجود نداشته است و امکان ندارد که از جمع و تلفیق سیستمهای مختلف یک سیستم مشخص به وجود آید و به علاوه اصول و ارکان فلسفه صدرا که بعدا به آنها اشاره خواهیم کردمعلوم و مشخص است .

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 17



دانلود تحقیق تعریف نفس از دیدگاه ارسطو، فارابی، ابن سینا

تعریف نفس دیدگاه ارسطو فارابی ابن سینا ;تعریف نفس

ارسطو از نظر مسلمین صاحب مقام و عنوان (معلم اول) است و شخصیتی است که همه علوم و معارف به او منتهی می شود

ارسطو از نظر مسلمین صاحب مقام و عنوان (معلم اول) است و شخصیتی است که همه علوم و معارف به او منتهی می شود. فلاسفه اسلامی از کتاب النفس ارسطو الگو گرفته و به موازت همین الگو کتابهایی در علم النفس تألیف کرده اند، و لیکن نتوانستند از خط سیری که ارسطو در علم النفس و روان شناسی مشخص کرده بود، جز در مواردی معدودی پای خود را فراتر نهند. همانگونه که ابن سینا در کتاب النفس «الشفاء» و نیز دیگر نوشته های خود از جمله « النجات» به موازات گفته های ارسطو بحث کرده است.

در واقع می توان گفت که بافت فکری ابن سینا و دیگر فلاسفه ای که از او پیروی کرده اند، درباره نفس و طبقه بندی آن به نفس نباتی، حیوانی و انسانی و تقسیم حواس و ادراکات و سایر قوای نفسانی، همان بافت ارسطویی و بر روال نظریۀ وی مبتنی است.

فلاسفه اسلامی همچنین پاره ای از آراء افلاطون دربارۀ نفس و روان را ملاک اندیشه های خود قرار داده اند. کتاب « فیدون» که مسلمین از آن به عنوان فادن یاد می کنند و کتاب جمهوریت که به آن مدینه فاضله می گویند، این دو کتاب در واقع عبارت از یک سلسله مباحث روان شناسی یونانی است که با طرز نگرش فلاسفه و متفکران یونان درباره جان و جهان، دارای پیوند عمیق و دقیقی است، ولی با سبک بینش و روش مطالعات اسلامی در زمینه علم النفس و روان شناسی و در نهایت با جهان بینی آن چندان تناسب و هماهنگی ندارد. گر چه بررسی های روانی محققان و فلاسفه اسلامی در حد برخی از اصول و مبانی، احیاناً با سبک مطالعات فلاسفه یونان هماهنگی دارد.

کندی در تعریف نفس چنین آورده است :

«نفس نخستین استکمال جسم طبیعی بالقوه ذی جهات است که عیناً همان تعریف نفس ارسطویی است. »

کندی در بیان طبیعت نفس چنین می گوید :

«نفس جوهری بسیط، روحانی و الهی است که طول و عرض و عمق ندارد بلکه نوریست از انوار الهی.»

کندی برای نفس قوای مختلفی را می شناسد که مهمترین آنها قوه حسی و قوه عقلی می باشد، قوای دیگر نفس عبارتست از مصوّره ، نامیه ، شهویه ، غضبیّه ، بین دو قوه یاد شده قرار گرفته اند. [ص 16]

فارابی در تقسیم بندی نفس علاوه بر نفس انسانی ، حیوانی و نباتی معتقد است که افلاک نیز دارای نفس می باشند که بدان نفس فکلی می گویند. حقیقت نفس فلکی با نفوس سه گانه یاد شده تفاوت دارد. اما این نفس تا حدودی با نفس ناطقۀ انسانی متجانس است. فارابی همچنین عقیده دارد که حرکت دورانی فکر سماوی، ناشی از وجود همچین نفس فلکی است که پیوسته ادامه یافته است.

فارابی نیز در تعریف نفس پیرو ارسطو است و چنین می گوید :

« نفس نخستین استکمال جسم طبیعی آلی بالقوه ذی حیات است» [ص 16]

از دیدگاه فارابی نفس بتدریج کار خود را از قوایی که برای انجام خواسته های نفس در خدمت آن گماشته شده اند آغاز کرده و به قوایی که وظیفه آنها ادراک است می رسند، و در نهایت از این رهگذر انواع نفس نباتی، حیوانی و انسانی موجودیت پیدا می کند، در این میان قوه عاقله و نیرویی که وظیفه ادراک را ایفا می کند، ویژه انسان است.

ابن سینا از نظر نگرش به تعریف ارسطو راه جدیدی را طی می کند، زیرا او اجسام طبیعی را مورد مطالعه قرار داده و آنها را از نظر قوای فعاله به دو نوع تقسیم می کند،

  • قوایی که تسخیری و جبری عمل می کنند.
  • قوایی که با قصد و اختیار و اراده کار می کنند.

نفس طبیعی نام و عنوان قوای فعالیت بر سبیل تسخیر و اجبار، عمل یک بعدی انجام می دهد.

نفس نباتی نام قوای فعالی است که به طور تسخیری به افعالی چند بعدی می انجامد.

اما نفس انسانی ، نام قوای فعالی است که بر سبیل اختیار ، فعلی را در جهت یک هدف انجام می دهد.

انسان، در رابطه با مفهوم نخستین نفس با حیوان و نبات مشترک است و در جهت مفهوم دوم با فرشتگان دارای وجه مشترک می باشد.

علم النفس شفا شاید مهترین بخش از مجموعه شفاست که ابن سینا به پیروی از شیوه ارسطو در آن درباره نفس به بحث پرداخته و نفس را چنین تعریف نموده است :

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 79



فلسفه؛ موافقین و مخالفین

فلسفه موافقین مخالفین

نگارنده این اثر، فارغ التحصیل دانشگاه رضوی در رشته فلسفه می باشد این نوشتار دربردارنده مفهوم حقیقی فلسفه است و بیانگر این حقیقت است که حتی امثال غزالی و فخر رازی که مشهور است از مخالفین فلسفه اند، در واقع چنین نبوده است این تحقیق، حاوی نکات مهمی از بزرگان فلسفه در دفاع از فلسفه است دانلود این فایل عالی را به شما سفارش می کنم

نگارنده این تحقیق، محمد فغفوری،فارغ التحصیل دانشگاه رضوی در رشته فلسفه و کلام اسلامی می باشد. این نوشتار دربردارنده معنا و مفهوم حقیقی فلسفه واقعی است و بیانگر این حقیقت است که حتی امثال غزالی و فخر رازی که مشهور است از مخالفین فلسفه اند، در واقع چنین نبوده و پس از آشنایی با فلسفه، نظرشان تعدیل شده است.

اگر میان فلسفه و وحی، تعارض وجود دارد پس چرا امثال علامه طباطبایی در عین حال از دین و فلسفه دفاع می کنند. فلسفه، ارائه تفسیری عقلانی و فراگیر از جهان است و در عهدی که به نام فلسفه، فلسفه را نفی می کنند تا شأن تفکر و شریعت را به چیز دیگری که از سنخ تفکر و دیانت نیست، نسبت دهند باید از فلسفه دفاع کرد.

نگارنده در این نوشتار، تلاش کرده تا به عوامل مخالفتها با فلسفه اشاره کند و در پایان به پاسخگویی از منظر تاریخی و روایی بپردازد و در واقع اگر مخالفتی هم وجود داشته که بجا بوده، اشاره به نوع خاصی از فلسفه و شناخت بوده است. با این همه، کوشش نگارنده در نوشتار حاضر بر این است تا نظریات هر دو گروه موافقین و مخالفین فلسفه را بیان کند و قضاوت را به خواننده واگذار کند.

دانلود این اثر ارزشمند با قیمت عالی را به شما عزیزان توصیه می کنم.

فرمت فایل: pdf

تعداد صفحات: 10



دانلود تحقیق پلورالیسم

تاریخ پلورالیسم ;پلورالیسم;پلورالیسم دینی;دین و پلورالیسم ;تفکر پلورالیسم

پلورال‏ در لغت، به معناى جمع، جمعى، متکثر و چندگانه است وپلورالیسم به معناى تکثر، چند گانگى، آیین کثرت،کثرت‏گرایى، تعدد مقام، تعدد شغل و شرک فلسفى استبراى پلورالیسم دینی‏ معانى گوناگون و بعضا متضادى ارائه شده

معانی پلورالیسم

پلورال‏ در لغت، به معناى جمع، جمعى، متکثر و چندگانه است وپلورالیسم به معناى تکثر، چند گانگى، آیین کثرت،کثرت‏گرایى، تعدد مقام، تعدد شغل و شرک فلسفى است.براى پلورالیسم دینی‏ معانى گوناگون و بعضا متضادى ارائه شده که با توجه به مجموع نوشته‏ها در این زمینه، مى‏توان معانى اظهار شده اینگونه طبقه بندی نمود:

الف :حقیقت واحد، اما راه‏هاى منتهى بدان‏ها متفاوت است. ادیان ومذاهب گوناگون راه‏هاى رسیدن به‏آن حقیقت واحدند و همه در رسیدن به حقیقت، مشترک مى‏باشند بنابراین، باید به نحوى بین ادیان و مذاهب را جمع کرد. به تعبیر دیگر، ادیان و مذاهب تفسیر و تعبیرهاى گوناگون یک حقیقت‏اند و ادیان بزرگ على‏رغم اختلافات سطحى خود، داراى وحدت متعالى هستند.

همه این اختلافات نیز به دو چیز باز مى‏گردد:الف : تکثر و تحول فهم ما از حقایق و متون دینى ب : تنوع تجارب دینی و تفاسیر مربوط به آن.اختلاف تنوع و تحول در این دو زمینه، موجب اختلاف راه‏هاى وصول به حقیقت‏شده است. همه ادیان و مذاهب تجلیات واقعیت واحدى هستند که هر کس به‏قدر توان و قابلیت‏خود به آن نزدیک شده،گرچه ممکن است ‏به‏طور کامل،بدان راه نیافته باشد.

ب: از آن‏جا که حقایق متکثر، تو در تو و داراى بطون فراوان‏اند و هر کس از این حقیقت‏سهمى دارد، مى‏توان گفت:ادیان و مذاهب گوناگون داراى بخشى از حقیقت‏اند، گرچه ممکن است‏بخش‏هاى غیر حقیقى را نیز در درون خود داشته باشند. همچنین ادیان و مذاهب قابل تبدیل و تحول به همدیگر نیستند و هیچ کدام در دیگرى مندرج و مستحیل نمى‏شود. همه حقیقت نزد عده‏اى خاص نیست، بلکه همه حقیقت نزد همه است و همیشه حق و باطل در کنار یکدیگرند.

ج:حقایق در اصل، متعددند و همه عقاید و ادیان گرچه متناقض باشند، حقیقت دارند و صحیح و درست‏اند و این حقایق قابل تحویل و تبدیل به یکدیگر نیستند.

د: مى‏توان با وجود عقاید و ادیان و مذاهب گوناگون، با مسالمت زندگى کرد، یعنى مى‏توان با وجود اعتقادات کاملا متعارض در مقام نظر، در عمل بدون درگیرى و با صلح و صفا و در کنار هم زندگى کرد و عقاید دیگران را تحمل نمود.

انگیزه یا انگیزه های پیدایش تفکّر پلورالیسم

برای گرایش به پلورالیسم می توان دو انگیزه عقلایی برشمرد:

انگیزه عاطفی و روانی

عده ای می گویند اگر بخواهیم فقط یک دین یا مذهب را بر حق و اهل نجات بدانیم این امری بعید است. زیرا هر کس در میان هر ملّت و گرایشی متولّد شده و نشو و نما پیدا کرده است، همان عقیده و راه را بر حق می داند و سایرین را ناحق و گمراه. این فکر اختصاص به ما مسلمانان یا شیعیان یا امامیه ندارد. کما اینکه ما سایرین را ناحق می دانیم، آنها هم به همین ترتیب ما را ناحق می دانیم، آنها هم به همین ترتیب ما را ناحق می دانند. اگر ما در میان ملت و دین دیگری و از پدر و مادر دیگری متولّد می شدیم، فکر و ایده دیگری داشتیم، همانگونه که اگر یک مسیحی یا یهودی اروپایی یا آمریکایی، در تهران و قم متولد می شد، دین و آیین دیگری داشت. و همانگونه که آنها باید احتمال حقانیت دین اسلام و پیامبر گرامی آن را بدهند و به دنبال تحقیق برآیند و کوتاهی نکنند، ما هم متقابلاً باید احتمال دهیم که راه های دیگر حقّ اند و تحقیق کنیم؛ چرا که تولّد قهری ما در یک نقطه از زمین و از پدر و مادری خاص، مستلزم حقانیت ما از سویی و عدم حقانیت سایرین از سوی دیگر نیست. از زاویه ای دیگر آیا می توان پذیرفت از میان 6 میلیارد انسانی که روی کره خاکی زندگی می کنند فقط حدود 100 الی 200 میلیون نفر، بر حق و اهل بهشت باشند، و هر کس غیر مسلمان باشد (= یهودی ها، مسیحی ها، زرتشتی ها، بودائی ها، هندوها و…) و هر کس غیر شیعه باشد (= فرق مختلف عامه) و هر کس غیر دوازده امامی باشد همه اهل گمراهی و عذاب و جهنّم باشند!!؟ این تحلیل، انگیزه روانی می شود که برخی، مذاهب و ادیان دیگر را هم بر حق بدانند. ما بر حقّیم ولی آنها هم اهل نجات و بهشت هستند. آنها هم به نظر خودشان برحقند و چه بسا خیلی نجیب تر و پاک تراز ما باشند و عمل به دین و آیین خود کنند.

فایل ورد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 20



فلسفه در قلمرو اسلام

فلسفه قلمرو اسلام

این فایل به سیر تحویل و تطور فلسفه اشاره دارد نگارنده در این فایل به دفاع از فلسفه اسلامی می پردازد و از آنجا که فلسفه به دنبال حقیقت است، دین از حقایق عالم هستی است مسلمانان، پدران فلسفه اروپاییان افلاطون، تحت تأثیر اندیشه ایرانی، از نکات این فایل است

خواننده گرامی! این فایل در ابتدا به سیر تحویل و تطور فلسفه بدون پیشوند و پسوند آن بازگو می کند. نگارنده فایل در ادامه به دفاع از فلسفه اسلامی و حقایق دینی می پردازد و از آنجا که فلسفه به دنبال حقیقت است، دین از حقایق عالم هستی است.

در این فایل با سخنان و اقوال بزرگان خارجی و دانشمندانی همچون فارابی که موسس فلسفه اسلامی است، آشنا می شوید که به قلمرو فلسفه در جهان هستی می پردازد.

این فایل از این جهت اهمیت دارد که به ناگفته هایی جزیی و کلی درباره فلسفه اشاره دارد:

مسلمانان، پدران فلسفه اروپاییان – تاریخ اجمالی فلسفه – افلاطون، تحت تأثیر اندیشه ایرانی – اشتراکات فلسفه اسلامی با فلسفه یونانی – نقش فارابی در تکامل فلسفه – تفاوت مبنایی فلسفه اسلامی با فلسفه غیر، از جمله مباحث این فایل است.

نتیجه مباحث این فایل آن است که هر جای عالم که هرگونه اثر و ردپای متون و معارف اسلامی در آنجا یافت شود، همان جا قلمرو اسلام و فلسفه اسلامی است.

فرمت فایل: pdf

تعداد صفحات: 8



دانلود تحقیق فلسفه طبیعت در غرب

فلسفه طبیعت در غرب;فلسفه طبیعت ;فلسفه در غرب; فلسفه طبیعت پیش از سقراط ; فلسفه قرون وسطایی ; فلسفه طبیعت در دوره رنسانس; فلسفه طبیعت در دوره باروک

نخستین فلاسفه یونان را طبیعت‌گرا می‌دانند زیرا آنها بیش از همه به طبیعت و رویدادهای طبیعی توجه داشته‌اند امروزه بسیاری از مردم كم و بیش معتقدند كه در زمانی نا معلوم باید همه چیز از هیچ به وجود آمده باشد این اعتقاد در میان یونانیان آن ایام چندان متداول نبود

فهرست مطالب

ـ مقدمه

ـ فلسفه طبیعت پیش از سقراط

ـ فلسفه طبیعت بعد از سقراط

ـ فلسفه قرون وسطایی (قبل از رنسانس)

ـ فلسفه طبیعت در دورة رنسانس

ـ فلسفه طبیعت بعد از رنسانس

ـ فلسفه طبیعت در دوره باروك

ـ عصر روشنگری

ـ‌ فلسفه طبیعت در دروه رمانتیسم

ـ طبیعت گرایی

ـ منابع
مقدمه

نخستین فلاسفه یونان را طبیعت‌گرا می‌دانند. زیرا آنها بیش از همه به طبیعت و رویدادهای طبیعی توجه داشته‌اند. امروزه بسیاری از مردم كم و بیش معتقدند كه در زمانی نا معلوم باید همه چیز از هیچ به وجود آمده باشد. این اعتقاد در میان یونانیان آن ایام چندان متداول نبود. آنان به دلایلی بر این باور بودند كه از همان بدو امر «چیزی» وجود داشته است. آنچه یونانیان را بیشتر به خود مشغول كرد.این مسئله بود كه آب چگونه به ماهی مبدل شده است و خاك بی جان از چه طریق به درختان سر به فلك كشیده و گلهای رنگارنگ تبدیل می‌شود. فلاسفه یونانی همگی بر این اعتقاد بودند كه باید مادة اولیة مشخصی موجب تمامی تغییرات شود. و این تصور مطرح بوده كه ماده‌ای اولیه باید وجود داشته باشد كه در اثر آن تغییرات طبیعی صورت پذیرد.

فلسفه طبیعت پیش از سقراط

نخستین فیلسوفان به دنبال تغییرات ظاهری بوده‌اند. آنها سعی داشته تا به قوانین‌ای جاودانه در طبیعت دست یابند. و آنچه را كه در طبیعت رخ می‌داد از طریق طبیعت توضیح دهند. این روش و تفكر كه مربوط به پیش از سقراط می‌باشد. بر ‌می‌گردد به سه فیلسوف از شهر میلتوس، طالس1 این فیلسوف یونانی آب را ماده اولیة همه چیز می‌دانست. زمانی كه طالس در مصر به سر می‌برد. دقیقاً به حاصلخیزی مزارع بعد از طغیان و فرونشستن آب رودخانة نیل توجه داشته و دیده است كه چگونه پس از هر بارندگی قورباغه‌ها و كوهها پیدا می‌شده‌اند. علاوه بر این شاید طالس دربارة تبدیل آب به یخ و بخار و تبدیل دوبارة آنها به آب نیز فكر كرده باشد. سرانجام طالس به این نتیجه رسید كه همه چیز پر از خدایان است و به این ترتیب طالس تصور می‌كرد كه جهان همه از نیروهای محرك نامریی است. مسلماً منظور او از خدایان نیز همین نیروهای محرك بوده است و به خدایان سروده‌های هومر ارتباطی ندارد.

فیلسوف دیگر یونانی كه آناكسیماندروس2 نام دارد. اعتقاد داشته است . كه جهان ما تنها یكی از جهان‌های بیشمار است. و این جهان‌های بیشمار از ماده‌ای جاودان پدید آمده است ، به آن باز می‌گردند. منظور از ماده جاودان را نمی‌توان درك كرد ولی مسلماً وی بر خلاف طالس به ماده‌ای مشخص اشاره ندارد. شاید منظور او این باشد كه آنچه به وجود آمده است باید متفاوت از به وجود آورنده‌اش باشد و از آنجا كه هر چه به وجود بیاید، فانی است. پس باید به وجود آوردنده‌اش جاودان باشد. تا همه چیز بتواند از آن پدید آید و به آن باز گردد. بدین ترتیب روشن است كه این مادة اولیه نمی‌تواند همین آب معمولی باشد.

سومین فیلسوف مقیم شهر میلتوس، آناكسیمنس1 نام دارد كه او هوا را مادة اولیه همه چیز می‌دانست. آناكسیمنس آب را شكل غلیظ شدة هوا می‌دانست. البته او معتقد بود كه اگر آب غلیظ‌تر شود به خاك مبدل خواهد شد. شاید توجه او در این مورد به خاكی جلب شده بوده است كه پس از آب شدن یخها بر روی زمین نمایان می‌شد. از سوی دیگر او معتقد بود كه با رقیق شدن هوا، آتش به وجود آمده است. و به این ترتیب به اعتقاد آناكسیمنس خاك و آب و آتش از هوا بوجود آمده‌اند.

این سه فیلسوف اهل میلتوس معتقد بودند كه همه چیز از یك مادة اولیه به وجود آمده است. اما این كه چگونه می‌توان تصور كرد كه ماده‌ای بتواند ناگهان تغییر یابد و به چیز دیگری تبدیل شود به عنوان « مسئله تغییر» مطرح شد . در حدود سال 500 قبل از میلاد فیلسوفی به نام پارمنیدس2 معتقد بود كه هر چه هست ، همیشه بوده است. او معتقد بود كه هر چه در جهان وجود دارد، همیشه وجود داشته است و هیچ چیز نمی‌تواند از هیچ به وجود آمده باشد و آنچه هست نمی‌تواند به هیچ مبدل شود.

برای پارمنیدس روشن بود كه طبیعت همواره دستخوش تغییرات دایمی است . او می توانست با حواس خود تغییرات را توضیح دهد. ولی نمی‌توانست آنچه را عقل به او حكم می‌كرد منسجم سازد.

همه ما جمله : (( چیزی را قبول می‌كنم كه ببینم )) ، را شنیده‌ایم. امّا، پارمنیدس حتی پس از این كه چیزی را به چشم خود می‌دید، نمی‌پذیرفت. او معتقد بود كه حواس تصویری نادرست از جهان به دست می‌دهند و این تصویر با آنچه عقل حكم می‌كند تطبیق ندارد.

هراكلیتوس3 از همعصران پارمنیدس. تغییرات دائمی را ویژگی اصلی طبیعت می‌دانست او بیشتر از پارمیندس به حواس متكی بود. او معتقد بود همه چیز در حركت است. همه چیز درگذر است و هیچ چیز ثابت نیست. به همین خاطر است كه ما هیچ گاه نمی‌توانیم در یك رودخانه دوبار قدم بگذاریم.

زیرا هر بار كه پا در رودخانه بنهیم آب دیگری بر روی پای ما جریان خواهد داشت و ما هم هر بار تغییر كرده‌ایم. او بر این نكته نیز تأكید دارد كه جهان همواره محل اضداد است . هراكلیتوس معتقد بود كه هم خوب و هم بد جایگاهی ضروری در هستی دارند و بدون وجود اضداد در كنار یكدیگر، جهان به پایان می‌رسد.

او چنین می‌گفت كه خدا همانا روز و شب است. زمستان و تابستان. لفظ خدا كه او بكار برده مسلماً خدایان اساطیری نیست. به اعتقاد وی خدا و خدایی، چیزی است كه جهان را در برگرفته است. خدا در نظر او طبیعتی است كه دایماً تغییر می‌كند و جمع اضداد است.

هراكلیتوس معتقد بود كه حتی اگر ما انسانها همیشه به یك شكل فكر نكنیم و آگاهیمان نیز یكسان نباشد، بایدنوعی «آگاهی جهانی» وجود داشته باشد كه تمامی رویدادهای طبیعت را هدایت كند. این آگاهی جهان در همه یكسان است و انسانها باید از آن پیروی كنند. به اعتقاد او همه مردم از عقل فردی و شخصی خود در زندگی بهره می‌گیرند. به این ترتیب، هراكلیتوس در تمامی تغییرات و اضداد در طبیعت، نوعی وحدت یا هستی می‌دید و آنچه را زمینة تمامی این تغییرات و دگرگونیها بود خدا می‌نامید.

  1. Thales
  2. Anaximander
  3. Anaximenes
  4. Parmenides
  5. Herakleitos

فایل ورد 37 ص

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 37



پاورپوینت تاریخ پلورالیسم

تاریخ پلورالیسم ;عهد باستان ;متفکرین پلورالیست قرون وسطی ;خردگرایان و علوم طبیعی

تاریخ پلورالیسم عهد باستان متفکرین پلورالیست قرون وسطی خردگرایان و علوم طبیعی

تاریخ پلورالیسم

تاریخ پلورالیسم با “عقل سلیم” آغاز میشود. پس از هزاران سال تسلط افکار مذهبی و فلسفی برذهن بشر، عقل سلیم مردم عادی بدون تعصب و پیشداوری های مذهبی و فلسفی، کثرت گرا ست، یعنی شناخت بی غرضانه طبیعت و جامعه، دنیا را انبوهی از گوناگونی و بی مانندی پدیده های منحصر به فرد میبیند. فعالیت فکری در این شناخت اولیه متوقف نمیشود، و برای فراهم آوردن نیاز های اولیه، در برابر خطرات احتمالی، به جستجو می پردازد. اجتناب از اتفاقات نامطلوب نیاز به توان پیش بینی مسیر آینده پروسه های مختلف دارد. این توان از طریق تشخیص نظم و قاعده در گوناگونی های وقایع جهان حاصل میشود. شکل بدوی این فعالیت دماغی در رفتار حیوانات متفکر بشکل “غریزه” حک شده است، که از طریق ژنتیک منتقل میشود. به همین سان اولین کوشش ها برای آفرینش دانش، از طریق صرفنظر کردن از جزئیات، و چشم پوشی از بی قاعده گی ها، برای دستیابی به قاعده و نظم انجام شد. هراکلید این تلاش ذهنی را جستجو برای “آنچه در همه چیز مشترک است” نامیده است.

—در فلسفه، مونیسم بر پلورالیسم تقدم داشته است، چرا که جستجو برای قاعده ها و اشتراک ها منتج به اصول جهانشمول نظیر شبه ماده انتزاعی پلنومplenum طرح شده توسط پارمینیدوس Parmenides، و یا تضاد طرح شده توسط هراکلید انجامید. در مذاهب، اولین خدایان پلورالیستی بودند، جرا که بیشتر به عقل سلیم مردم عادی نزدیک بودند، و نه به انتزاع فلسفی، و هزاران سال طول کشید تا پلی تئیزم (چند خدائی) جای خود را به مونوتئیسم (یکتاپرستی) داد، که در واقع جمع بست نقاط ا شتراک خدایان مختلف در یک خدای انتزاعی بود. پیشرفت تمدن و علوم، مقارن بود با توسعه اندیشه بشر از پلورالیسم عقل سلیم به مونیسم، و به استثنأ انفصال های مختصر کوتاه مدت، در تاریخ گذشته بشریت، مونیسم غالب بوده است و نه پلورالیسم.
—
—در واقع در عصر حاضراست که توسعه های های جدید علم عدم تعین indeterminism و پلورالیسم را برای علوم طبیعی و پیش بینی آینده تقویت کرده است. پلورایسم امروزاساسأ ادامه کوشش های فلاسفه آنالیتیک در این زمینه نظیر اندیشه های برتراند راسل در قرن بیستم نیست هرچند بظرات فلاسفه ای نظیر نلسون گودمن Nelson Goodman نویسنده کتاب راه های گوناگون جهانسازی در سالهای اخیرادامه آن سنت است. امروزه دیدگاه پلورالیستی از طرف دانشمندان و فلاسفه علم و دیگر صاحب نظران اندیشهای نو، با افکار بسیارمتفاوتی دنبال میشود، اندیشمندانی نظیر کارل پاپر، پریگوژین، دیوید بوهمDavid Bohm، و یا متفکرینی نظیر کواینW.V. Quine.
عهد باستان
—
—
—در یونان باستان امپیدوکلوسEmpedocles اولین فیلسوفی است که به ترویج پلورالیسم می پردازد. در مقایسه با مونیسم هراکلید که آتش رااصل می دانست، امپیدوکلوس ترکیبی ازچهار عنصر تفکر یونان، یعنی زمین، هوا، آتش، و آب را اساسی فرض میکرد و در مقایسه با هراکلید که فقط به ستیز اعتقاد داشت، امپیدوکلوس عشق و ستیز، هر دو را به عنوان توضیح وحدت و جدائی پدیده ها می دانست. ستایش وی از عشق بمثابه بیان وحدت اولیه، آرزوی وی برای مونیسم را نشان میداد، هرچند این هرگز به معنی اعتقاد او به این آرزوها بمثابه واقعیت نبود، واقعیتی که وی عکس این نمایلات مونیستی می دید. منطق وی متعینdeterministic (جبری) نبود و از دیدگاه وی تغییر از طریق هم اتفاق و هم علیت رخ میداد. در اخلاق، عرفان فیثاغورثیان را پذیرفته بود، و به سبک مذهب اورفیکOrphic دوران ماقبل تمدن یونان باستان، به معصیت اولیه و تناسخ معتقد بود.
—

فرمت فایل: ppt

تعداد صفحات: 30



پاورپوینت بررسی سكولاریسم

سكولاریسم;بررسی سكولاریسم;پاورپوینت سكولاریسم;دانلود سكولاریسم;تحقیق سكولاریسم

پاورپوینت سكولاریسم در 6اسلاید زیبا و قابل ویرایش با فرمت pptx

پاورپوینت سكولاریسم در 6اسلاید زیبا و قابل ویرایش با فرمت pptx

سكولاریسم (secularism) :

در لغت : دنیا مداری ، دنیا محوری ،‌ دین گریزی و …

در اصطلاح : نفی همه امور ماورای طبیعت و كاركردهای آن و سامان بخشی به زندگی است فقط از راه ابزارهای مادی ( عقل ابزاری و علوم تجربی ) بدون كمك گرفتن از وحی.

•سكولاریسم :

•به لحاظ فلسفی ← تكیه بر عقل ابزاری و نادیده گرفتن ماورای طبیعت

•به لحاظ سیاسی ← جدایی دین از سیاست

•به لحاظ تربیتی ← كنار نهادن تعالیم دینی از برنامه های آموزشی

زمینه ها و عوامل پیدایش سكولاریسم :

1- متون مقدس و منابع اولیه دینی

اندیشه های تحریف شده در این متون وجود دارد ، مانند :

الف : جدایی دین از سیاست

در متی و لوقا آمده كه حضرت عیسی (ع) در پاسخ به این سوال فریسیان كه آیا جز به دادن به متغیر رواست ، گفت :

مال متغیر را به متغیر ادا كنید و مال خدا را به خدا

در یوحنا ← عیسی در پاسخ پیلاكس كه پرسید آیا تو پادشاه یهود هستی ؟ گفت : اگر پادشاهی من از این جهان می بود خدام من جنگ می كردند تا به یهود تسلیم نشوم پس اكنون پادشاهی من از این جهان نیست.

فرمت فایل: pptx

تعداد صفحات: 6