دانلود مقاله بررسی معیارهای اخلاقی شهید مدرس

دانلود مقاله;بررسی معیارهای اخلاقی;شهید مدرس;اخلاق و معیار;اخلاق مدرس;معیارهای اخلاقی

شهید آیت الله سیدحسن مدرس، از بزرگ مردان تاریخ ایران زمین است او که حدود هفده سال، از 1289 تا 1307 نماینده مجلس بود، هیچ گاه از راه انقلابی خویش پشیمان نشد و در طول این مدت، با جسارت و شجاعت شگفت انگیز به مبارزه با استبداد و استعمار پرداخت و سرانجام جان خود را نیز در این راه فدا کرد

فهرست

چکیده. 4

مقدمه. 5

زندگی نامه شهید مدرس… 6

نظر مدرس درباره مجلس…. 6

دیدگاه امام خمینی رحمه الله درباره شهید مدرس… 6

نخستین مجلس در ایران. 7

مجلس پهلوی.. 7

تحقیق و تفحص؛ نظارت بر دستگاه های گوناگون. 8

اقلیت های دینی در مجلس شورای اسلامی.. 8

کمیسیون های مجلس…. 9

دیدگاه امام خمینی رحمه الله درباره مجلس…. 9

مقام معظم رهبری.. 10

فعالیت‌های سیاسی.. 10

دوران قاجار. 10

دوره پهلوی.. 12

مخالفت با رضاخان. 12

تبعید و شهادت… 13

ولادت و تحصیلات… 14

آثار قلمى آیت الله مدرس: 22

منابع. 24

چکیده

شهید آیت الله سیدحسن مدرس، از بزرگ مردان تاریخ ایران زمین است. او که حدود هفده سال، از 1289 تا 1307 نماینده مجلس بود، هیچ گاه از راه انقلابی خویش پشیمان نشد و در طول این مدت، با جسارت و شجاعت شگفت انگیز به مبارزه با استبداد و استعمار پرداخت و سرانجام جان خود را نیز در این راه فدا کرد. انتخاب سال روز شهادت وی به عنوان روز مجلس از سوی مجلس شورای اسلامی، به ماندگاری نام و یاد او در خاطرها و شناخت هر چه بیشتر این عالم انقلابی کمک خواهد کرد. در این مقاله، به زندگی آن بزرگ مرد و نیز روز مجلس می پردازیم.

مقدمه

فقیه مجاهد و عالم پرهیزگار آیه الله سیدحسن مدرس یكى از چهره هاى درخشان تاریخ تشیع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نیز جهت گیرى هاى سیاسى و اجتماعى وىبراى مشتاقان حق و حقیقت نمونه خوبى است . او موقعیت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقایق اسلامى و دفاع از معارف تشیع مردانه استوار ماند.

همان گونه بود كه مى گفت و همانطور گفت كه مى بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمى راسخ چون كوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنایتكاران وى را به ربذه خواف تبعید نمودند و در كنج عزلت و غریبى این عالم عامل و فقیه مجاهد را به شهادت رسانیدند.

این نوشتار اشاره اى كوتاه به زندگى ابرمردى است كه بیرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش كشید و شجاعت تحسین برانگیزش چشم بداندیشان و زمامداران خودسر را خیره ساخت و بیگانگان را به تحیر واداشت . اگر ما به ذكر نامش می پردازیم و خاطره اش را ارج مى نهیم بدان علت است كه وى پارسایى پایدار و بزرگوارى ثابت قدم بود كه لحظه اى با استبداد و استعمار سازش نكرد و در تمامى مدت عمرش ساده زیستى ، تواضع ، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبى را شیوه زندگى خویش ساخت و از طریق عبادت و دعا و راز و نیاز با خدا، كمالات معنوى را كسب كرد.

فایل ورد 24 ص

فرمت فایل: docx

تعداد صفحات: 24



دانلود تحقیق جایگاه ولایت فقیه در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران

دانلود تحقیق;جایگاه ولایت فقیه;حقوق اساسی;جمهوری اسلامی ایران;حقوق و فقه;ایران فقه حقوق;ولایت فقیه

ولایت فقیه به عنوان مهم ترین و اصلی ترین نهاد نظام جمهوری اسلامی است که مطابق قانون اساسی در اعمال مستقیم و غیر مستقیم قدرت سیاسی نقش بسیار مهمی دارد

مقدمه

ولایت فقیه به عنوان مهم ترین و اصلی ترین نهاد نظام جمهوری اسلامی است که مطابق قانون اساسی در اعمال مستقیم و غیر مستقیم قدرت سیاسی نقش بسیار مهمی دارد. بدین لحاظ بررسی جایگاه ولایت فقیه در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران موضوع اساسی و مهمی است که همواره در جامعه ضرورت آن وجود دارد. به خصوص که بامسائل روزمره جامعه و استراتژی قانون گرایی دولت جدید مرتبط است و باید تلاش مضاعفی صورت گیرد که همه امور در چهارچوب قانون و طبق قانون اساسی باشد. نظریه ولایت فقیه حضرت امام خمینی(ره) که مبنای نظام جمهوری اسلامی است، وظایف، شرایط و اختیاراتی را برای ولی فقیه اثبات کرده که بیشترین قرابت و شباهت را با نظام امامت دارد. باتکمیل و تتمیم این نظریه در طول ده ساله عمر حضرت امام(ره) درنظام جمهوری اسلامی، ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی نهادینه شد. در واقع قانون اساسی، ترجمان حقوقی و ساختاری همان نظریه است که براساس ولایت امر و امامت مستمر، زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشرایط را آماده می کند تا ضامن عدم انحراف سازمان های مختلف از وظایف اصیل اسلامی خود باشد. (1)

بنابراین می توان گفت که مبنای فکری و نظری نظام جمهوری اسلامی ایران، نظریه (ولایت مطلقه فقیه) حضرت امام خمینی(ره) و ساختارحقوقی و اجرایی آن، قانون اساسی است و در واقع قانون اساسی استنتاجی از آن نظریه و براساس آن نظریه است. به عبارت روشن تر، وقتی در حوزه فلسفه و نظریه سیاسی بحث می کنیم، منظورمان نظریه ولایت مطلقه فقیه است که جایگاه و اختیارات بسیار والایی را برای ولی فقیه قایل شده است و هنگامی که در حوزه حقوق اساسی بحث می کنیم، ولایت فقیه در قالب قانون اساسی مطرح می شود که برخی این امر را تعبیر به محدود و محصور شدن ولایت فقیه در چهارچوب قانون اساسی می کنند و به نوعی باعث نگرانی و عکس العمل کسانی می شوند که براساس نظریه سیاسی حضرت امام خمینی(ره)، محدوده ولایت فقیه را مطلق و گسترده می دانند.
از این نظر شاید روشن شدن محل نزاع و تفکیک دو حوزه فلسفی وحقوقی از همدیگر، موجب حل این مشکل و رفع نگرانی دو گروه شود. ضمن این که در هر دو صورت، محدوده ولایت فقیه یکسان است و درصورت تعارض بین این دو حوزه، همواره حوزه حقوقی تابع حوزه نظری و فلسفی است (2) که با روال خاص اداری و اجرایی و از طریق تجدید نظر در قانون اساسی، رفع تعارض می شود. هدف مشخص و روشن این مقاله نیز تاکید بر این نکته است که همانند نظریه ولایت مطلقه فقیه، در قانون اساسی هم محدوده ولایت، مطلق و گسترده است و خود قانون اساسی زمینه آن را فراهم کرده است.

در واقع قانون اساسی نیز خودش در چهارچوب قانون قرار گرفته وآن هم قوانین و موازین شرعی است که براساس اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط از کتاب و سنت به دست می آید و ولی فقیه سمبل ونماد عینی این اجتهاد مستمر است. از این نظر در سلسله مراتب قواعد حقوقی جمهوری اسلامی ایران، قوانین و موازین شرعی در راس است و قانون اساسی هم در چهارچوب این موازین است. از سویی،این موازین هم جزو قانون اساسی شده است; یعنی مطابق خود قانون اساسی، این قوانین و موازین شرعی در راس قرار گرفته که براساس آن ها ولایت فقیه، مطلقه تلقی شده است.
البته در نظام هایی که حق قانونگذاری را از خدا سلب نموده وبشر را قانونگذار مستقل جهان اعلام کرده اند، قانون اساسی درراس سلسله مراتب حقوقی است و این امر در جامعه ای که حاکمیت خدا و پیامبر را پذیرفته و اصول دین و امامت و اجتهاد مستمررا مبنای نظام خود می داند، به گونه دیگری است. ضمن این که باید توجه داشت قانون اساسی یک فضل فروشی و مایه فخر و مباهات صرف نیست که تصور شود حتما باید قانون اساسی در راس باشد تاکشوری متمدن و قانون مند محسوب شود. قانون اساسی یک ابزارحقوقی برای تحقق یک هدف اجتماعی است و اگر با ابزار دیگری هم این هدف تامین شود، باکی نیست; چنان که کشور با سابقه ودمکراتیک انگلستان قانون اساسی مدون و مکتوب ندارد و هیچ مشکلی هم پیدا نمی کند. به منظور بررسی جایگاه ولایت فقیه در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، به سه اصل قانون اساسی ج.ا.ا، به عنوان مبنای کار خودتکیه می کنیم: اصل پنجم، پنجاه و هفتم و یکصد و دهم. 1- اصل (ولایت فقیه) و (سیستم هدایت) (3) قانون اساسی، منبع حقوق اساسی است. یکی از شرایط قانون اساسی که حقوق دانان روی آن تاکید دارند، آن است که قانون اساسی باید بر اصولی متکی بوده و محتویاتش همواره نتیجه منطقی آن اصول باشد. (4) قانون اساسی ج.ا.ا، در این خصوص در فصل اول خوداصولی را گنجانده که در تاریخ حقوق اساسی دنیا کاملا بی سابقه و جدید است. از جمله این اصول، (تعیین پایه ها و اهداف نظام جمهوری اسلامی) (اصل دوم و سوم)، (لزوم تطبیق کلیه قوانین باموازین اسلامی) (اصل چهارم) و (پذیرش ولایت مطلقه فقیه با عنوان ولایت امر و امامت امت) (اصل پنجم) است. قانون اساسی ج.ا.ا، چکیده و محور اصلی اهداف، افکار، آرمان هاو ایده آل های ملتی است که تابع مکتب اسلام است و در آن، اسلام همه چیز را تحت الشعاع قرار داد و برگشت همه اصول آن به احکام اسلام است و بسیاری از اصول تدوین شده، آیات الهی را پشتوانه خود دارد. در جریان تدوین قانون اساسی تلاش شده تا احکام درهمه زمینه ها، ماخوذ از اسلام باشد و در موارد حرج و ضرورت بااستفاده از عناوین ثانویه به بن بست های ناشی از نارسایی های زمانی پاسخ داده شود. به این ترتیب قانون اساسی ج.ا.ا، با این که بسیاری از اصطلاحات و عبارت های قوانین اساسی دیگر کشورهارا دارد، محتوای آن اسلامی است.5 مقدمه قانون اساسی هم به این امر تصریح کرده و آن را (انعکاس خواست قلبی امت اسلامی) می داند. رسالت قانون اساسی، عینیت بخشیدن به زمینه های اعتقادی جامعه است. (6) برهمین اساس در اصل دوم آن، پایه های اعتقادی نظام جمهوری اسلامی برشمرده شده است. در جمهوری اسلامی ایران،حاکمیت، الهی است و طبق قانون اساسی این حاکمیت از طریق قوانین الهی و رهبری الهی (ولایت فقیه) اعمال می شود. اصل چهارم قانون اساسی، تکلیف همه قوانین، مقررات، آیین نامه ها و بخش نامه ها را از نظر ضرورت انطباق با موازین اسلامی صریحا روشن کرده است. از آن جا که این اصل در فصل کلیات آمده و نیز به حکم قانون اساسی، از ویژگی خاص (حاکمیت بر سایر اصول) برخوردار است، اگر اصولی از قانون اساسی احکامی را با اطلاق ویا عموم بیان کند که مصادیق آن اطلاق و عموم با موازین اسلامی تطبیق نداشته باشند، پذیرفته نمی شوند، حتی اگر موافق قانون اساسی باشند. (7)

فایل ورد 18 ص

فرمت فایل: docx

تعداد صفحات: 18



دانلود تحقیق اعتقاد به منجی در ادیان مختلف

دانلود تحقیق اعتقاد به منجی ;ادیان مختلف;اعتقاد به منجی در ادیان مختلف;منجی ;ادیان الهی

اصولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند

اصولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند.

یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان در سراسر تاریخ محنت­بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده­اند که روزی «مسیحا» و یا «سوشیانت» خواهد آمد. در این مقاله سعی بر این است تا ضمن بررسی سیر اندیشه و اعتقاد به ظهور منجی در هر یک از ادیان فوق، به مشترکات آن اشاره نموده تا گامی هرچند کوچک در تقریب ادیان برداریم.

مقدمه

در باب پیشینه تاریخی مهدویت بیان شده که علی­رغم تاریخ بسیار طولانی آیین مزدیسنا، اگر تاریخ تولد زرتشت را قرن هفتم پیش از میلاد بدانیم، باید گفت که دین یهود پیش­تر موضوع موعود آخرالزمان را وعده داده و اخبار زرتشت پیرامون این مطلب تازه نیست. اما در باب تاریخ و چگونگی تولد زرتشت اختلافات بسیاری وجود دارد و برخی حتی دوران حیات وی را تا یازده هزار سال قبل از میلاد ذکر کرده­اند. به این لحاظ، آیین مزدیسنا در طرح مسئله موعود آخرالزمان می­تواند بر دین یهود و البته اسلام پیشی گیرد. به هر صورت می­توان زرتشت را، حداقل در ایران، پیشگام اندیشه موعود آخرالزمان دانست و این را از موهبات آیین وی قلمداد نمود. در برابر، آیین اسلام که از پیشینه کم­تری برخوردار است، در این زمینه وارث سایر ادیان مطرح­کننده بحث مهدویت قرار می­گیرد. البته اسلام در موضع خودش، هم وام­گیرنده این تفکر، هم مصلح و هم تکامل­بخش آن بوده؛ اما این واقعیت انکارناپذیر است که اندیشه منجی آخرالزمان، زمانی توسط اسلام مطرح گردید که حداقل سه آیین عمده مزدیسنا، یهود و مسیحیت به تفصیل در مورد آن آگاهی داده بودند. از این رو، اسلام به نوعی در این مورد تصدیق کننده محسوب می­شود نه مبدع.

در یک جمع­بندی باید عنوان کنیم که آیین زرتشت، اندیشه موعود آخرالزمان را در محیطی عرضه نمود که هیچ­گونه ذهنیت قبلی در این باره وجود نداشت. اما دین اسلام در فضایی این نظریه را مطرح کرد که به واسطه وجود پیروان سایر ادیان، تا حدودی دورنمای فهم و پذیرش آن موجود بود و چه بسا همین امر اسباب حسن توجه غیرمسلمانان به این آیین را فراهم آورد. چرا که اخبار متواتر اسلامی در ادوار بعد، نه تنها منجیان آخرالزمان را تأیید و تصدیق کرد، بلکه اصولاً بر لزوم روشمند کردن این نظریه انگشت تأکید نهاد.

نجات­بخشی در ادیان (زرتشت، یهود، مسیحیت)

همه ادیان جهان به گونه­ای معتقدند که هرگاه بشر به لحاظ معنوی و اخلاقی پا در انحطاط و ورطه هلاک گذارد و از مبدأ هستی فاصله گیرد‍ و جهان را تاریکی جهل، غفلت و ستم در بر گیرد، شخصیتی نجات­دهنده ظهور خواهد کرد. در هر آیین به صورت رمز به حقایقی اشاره شده که با معتقدات آیینهای دیگری توافق و هماهنگی دارد. در آیین مزدیسنا هم اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان از عقاید رایج و استوار است و در متون مقدس زرتشتی (اوستا و کتاب روایی پهلوی) افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده عدالت گستر، از تولد، ظهور، یاران و… او سخن گفته شده است. نجات­بخشی در آیین زرتشتی، به عنوان موعود مزدیسنا مطالعه می­شود. بیشتر زرتشتیان بر این عقیده­اند که مطابق متون مقدس اوستا‍، فرد یا افرادی در آخرالزمان ظهور می­کند و آیین گرفتار در رنج و محنت فراوان مزدیسنا را دوباره احیا خواهد کرد.

فایل ورد 11 ص

فرمت فایل: docx

تعداد صفحات: 11



تحقیق موعود در ادیان

موعود ادیان;تحقیق

اعتقاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترك همه آنها به شمار مى آید؛ و هردین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى

فایل بصورت pdf می باشد.

اعتقاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترك همه آنها به شمار مى آید؛ و هردین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است .بر این اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم ))گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت ))یا ((سوشیانس )) مى نامند.کتب دینى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نویدداده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانىبه دست او را خبر داده است .اما اندیشه مهدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشتری دارد و با وجود دلایل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند.

فرمت فایل: pdf

تعداد صفحات: 24



دانلود تحقیق مضاربه 64ص

دانلود مضاربه 64ص;تحقیق مضاربه 64ص;مقاله مضاربه 64ص;مضاربه 64ص

دانلود مضاربه 64ص تحقیق مضاربه 64ص مقاله مضاربه 64ص مضاربه 64ص

فرمت فایل : ورد

قسمتی از محتوی فایل

تعداد صفحات : 58 صفحه

مضاربه مقدمه در فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی آمده است: «مضاربه مشتق است از «ضرب در ارض» یعنی راه رفتن و سفر كردن در زمین بدین لحاظ كه در مضاربه شخص عامل به منظور تجارت و تحصیل ربح به مسافرت مبادرت می نماید و چون سفر به سرمایه مالك و اقدام عامل انجام می گیرد یعنی هر یك از آنها در این عمل مدخلیت و تأثیر دارند بدین جهت معنی مقاعله (مضاربه) تحقق دارد.
از مضاربه به «قراض» نیز تعبیر شده است و لفظ قراض مأخوذ است.
از قرض یعنی قطع و جدا نمودن بدین لحاظ كه گوئی صاحب مال قطعه ای از مال خویش را جدا می كند و به عامل می دهد و یا قطعه ای از ربع را جدا ساخته و درمقابل عمل به وی میدهد.
بدین ترتیب مضاربه یا قراض این است كه شخص مالی را به دیگری دهد تا با آن تجارت نماید و در مقابل حصه ای از ربع مانند نصف یا ثلث مثلاً از آن وی باشد و به عبارت دیگر مضاربه عقدی است شرعی كه غرض از آن تجارت انسان به مال غیر دیگری است و ربع مشترك می باشد، مالك یا صاحب مال را مقارض (مضارب) می گویند و عامل را مقار‏‎‎ض و نیز مضارب می نامند.
» طبق قانون مدنی: «مضاربه عقدی است كه به موجب آن احد از متعاملین سرمایه می دهد با قید اینكه طرف دیگر با آن تجارت كرده و در سود آن شریك باشد.
صاحب سرمایه مالك و عامل مضارب نامیده می شود.
سرمایه مضارب باید وجه نقد باشد.
» در آئین نامه قانون عملیات بانكی بدون ربا و همچنین دستورالعمل اجرائی مضاربه تعریضی به شرح زیر از مضاربه ارائه شده است: «مضاربه، قراردادی است كه به موجب آن یكی از طرفین (مالك) عهده دار تأمین سرمایه (نقدی) می گردد و یا قید اینكه طرف دیگر (عامل) با آن تجارت كرده و در سود حاصله شریك باشند.
» ویژگی های مضاربه عقد مضاربه دارای خصوصیات ذیل است: مضاربه از جمله عقود جایز است و از این رو هر یك از طرفین اختیار فسخ قرارداد را دارند مگر اینكه در قرارداد شرط دیگری تعیین شده باشد.
در معاملات بانكی معمول است متن قراردادهای مضاربه را به ترتیبی تنظیم نمایند كه عامل با امضای قرارداد شرط ترك فسخ قرار داد را تا زمان تسویه كامل آن از جانب خود بپذیرد.
مضاربه از جمله از جمله تسهیلات كوتاه مدت حداكثر یكساله است كه بانك بر اساس آن میتواند منحصراً جهت گسترش امور بازگانی به عنوان مالك سرمایه نقدی لازم برای انجام یك معامله تجاری را در اختیار متقاضی به عنوان عامل اعم از اینكه شخص حقیقی یا حقوقی باشد، قرار می دهد تا سود حاصله را نسبت از پیش توافق شده با یكدیگر تقسیم نمایند.
در مضاربه، نقش مالك و عامل كاملاً از یكدیگر جداست و دراین رابط تأكید و تصریح بر این است كه مالك فقط سرمایه را تأمین نموده و به هیچ عنوان وظایف عامل را بر عهده نگیرد.
به عبارت دیگر امكان عاملیت برای بانكها در قرار دادهای مضاربه وجود ندارد.
در مقابل عامل نیز تنها وظیفه عاملیت را بر عهده دارد و حتی اگر در جریان عقد مضاربه، خود هزینه هایی را تقبل نماید موجبی برای تأمین نقش مالك نخواهد بود.
سرمایه و به اصطلاح فقهی «رأس المال» مضاربه حتماً باید نقدی و عین باشد و یكجا تأمین شود.
بدین ترتیب مضاربه به منفعت یا دین صحیح نمی باشد.
به جز هزینه های تعیین شده طبق قرارداد، تأمین هر گونه وجهی از سرمایه مضاربه بابت

فرمت فایل: zip

تعداد صفحات: 58



اندیشه مرگ

اندیشه مرگ

اندیشه مرگ یاد مرگ و سراى پس از آن، بهترین موعظه، سازنده‏ترین اندرز و نیكوترین پند براى هر انسان است و غفلت از آن موجب مى‏شود كه انسان به بیراهه رود و از حركت در مسیر كمال بازماند در اخبار و روایات وارد شده از معصومان(ع) به یاد سراى دیگر و پرهیز از غفلت بسیار توجه شده است؛ از جمله سُئِلَ النَّبی(ص) أیُّ المُؤمنینَ اَكْیَسُ؟ قال «اَكْثَرُهُم

اندیشه مرگ

یاد مرگ و سراى پس از آن، بهترین موعظه، سازنده‏ترین اندرز و نیكوترین پند براى هر انسان است و غفلت از آن موجب مى‏شود كه انسان به بیراهه رود و از حركت در مسیر كمال بازماند.
در اخبار و روایات وارد شده از معصومان(ع) به یاد سراى دیگر و پرهیز از غفلت بسیار توجه شده است؛ از جمله:
سُئِلَ النَّبی(ص): أیُّ المُؤمنینَ اَكْیَسُ؟
قال: «اَكْثَرُهُم ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ اَشَدُّهُم لَهُ اسْتِعْداداً».(1)
از پیامبر(ص) سؤال شد: هوشیارترین مؤمنان كیانند؟
حضرت فرمود: «هوشیارترین مؤمنان كسانى هستند كه بیشتر به یاد مرگ باشند و خود را براى آن آماده كنند».
سُئِلَ النَّبی(ص): مَنْ اَزْهَدُ النّاس؟
قالَ: «مَنْ لَمْ یَنْسَ المَقابِرَ و الْبَلى‏؛ وَ تَرَكَ فَضْلَ زینَةِ الدُّنیا؛ وَآثَرَ مایُبْقى‏ على مایُفنى‏، وَلَمْ یَعُدَّ غَداً مِنْ اَیّامِهِ؛ وَعَدَّ نَفسَهُ فی المَوتى‏».(2)
از پیامبر(ص) سؤال شد: پرهیزكارترین مردم كیست؟
حضرت فرمودند: «پرهیزكارترین مردم كسى است كه قبر و عذابهاى آن را از یاد نبرد؛ زینتهاى دنیا او را نفریبد؛ سراى جاودان را بر این دنیاى گذران برگزیند؛ فردا را از عمر خویش نشمرد و خود را آماده مرگ كند».
قال الصادق(ع):« ذِكْرُالْموتِ، یُمیتُ الشَّهواتِ فى النَّفسِ؛ ویُقَطِّعُ مَنابِتَ الغَفْلَة؛ وَیُقوّى القلبَ بمواعِدِ اللَّهِ؛ و یَرُقُّ الْطَبعَ؛ و یُكسِّرُ اَعلامَ الهَوى‏؛ و یُطْفی نارَالْحِرصِ؛ وَیُحَقِّرُالدّنیا».(3)
امام صادق(ع) فرمود: «یاد مرگ، خواهشها و هوسهاى نفسانى را مى‏میراند؛ ریشه‏هاى غفلت را قطع مى‏كند؛ دل را به نویدهاى الهى نیرو مى‏دهد؛ خوى بندگى را در نهاد انسان مى‏آفریند؛ نقش و نگارهاى دلباختگى به دنیا را به هم مى‏زند؛ شعله‏هاى حرص و طمع را فرو مى‏نشاند و دنیا را پست و كوچك مى‏گرداند».

بنابراین «اندیشه مرگ» انسان را از گناه باز مى‏دارد؛ او را به سوى كارهاى نیك فرا مى‏خواند؛ ایمان را در دل مى‏آفریند و به زندگى و حیات انسان معنا و جهت مى‏دهد.
مرگ چیست؟

آیا «مرگ» نیستى، نابودى، فنا و انهدام است؛ یا تحول، تطور و انتقال از جایى به جایى و از جهانى به جهانى دیگر؟
این پرسش، همواره براى بشر مطرح بوده، هست و خواهد بود و هر كس از دیر زمان مایل بوده است پاسخ آن را بیابد و یا به پاسخى كه دیگران داده‏اند، ایمان و اعتقاد پیدا كند.
ما، چون مسلمانیم و به قرآن ایمان داریم؛ پاسخ آن را از كلام خداوند تعالى مى‏گیریم:

11 صفحه ورد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 11



تحقیق در مورد اهمیت معاد

ضرورت معاد;تحقیق در مورد اهمیت معاد

ضرورت معاد مساله معاد از دو راه قابل اثبات است نخست از راه عقلى مانند برهان حكمت و عدالت دوم راه نقلى مانند آیات در مورد معاد اینك هر دو راه را بررسى مى كنیم دلایل عقلى معاد

ضرورت معاد
مساله معاد از دو راه قابل اثبات است نخست از راه عقلى مانند برهان حكمت و عدالت دوم راه نقلى مانند آیات در مورد معاد اینك هر دو راه را بررسى مى كنیم: دلایل عقلى معاد .

1ـ برهان حكمت
براساس اینكه خداوند حكیم است آفرینش الهى بیهوده و بى هدف نیست بلكه محبت به خیر و كمال كه عین ذات الهى است بالاصاله به خود ذات و بالتبع به آثار آن كه داراى مراتبى از خیر و كمال هستند تعلق گرفته و از این رو جهان را به گونه اى آفریده است كه بیشترین خیر و كمال ممكن بر آن مترتب شود و بدین ترتیب صفت حكمت اقتضا ـ مى كند كه خداوند مخلوقات را به غایت و كمال لایق به خودشان برساند ولى از آنجا كه جهان مادیت دار تزاحمات است و خیرات و كمالات موجودات مادى با یكدیگر تعارض پیدا مى كند مقتضاى تدبیر حكیمانه الهى این است كه به صورتى آنها را تنظیم كند كه مجموعاً خیرات و كمالات بیشترى بر آنها مترتب شود و به دیگر سخن: جهان داراى نظام احسن باشد.
با توجه به این كه انسان داراى روح قابل بقا است و مى تواند واجد كمالات ابدى و جاودانى گرددد آن هم كمالاتى كه از نظر مرتبه و ارزش وجودى قابل مقایسه با كمالات مادى نیست; اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوى محدود باشد با حكمت الهى سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجه به اینكه حیات دنیوى توام با رنجها و سختیها و ناگواریهاى فراوان است .
راستى اگر زندگى انسان جز این نمى بود كه پیوسته زحمت بكشد و با مشكلات طبیعى و اجتماعى دست و پنجه نرم كند تا لحظاتى را با شادى و لذت بگذارند و آنگاه از فرط خستگى به خواب رود تا هنگامى كه بدنش آمادگى فعالیت جدید را پیدا كند و مجدداً ((روز از نو و روزى از نو)).
بدیهى است نتیجه منطقى چنین نگرشى به زندگى انسان جز پوچ گرایى نخواهد بود.
از سوى دیگر یكى از غرایز اصیل انسان حب به بقا و جاودانگى است كه دست آفرینش الهى در فطرت او به ودیعت نهاده است و حكم نیروى محرك فزاینده اى را دارد كه او را بسوى ابدیت سوق مى دهد و همواره برشتاب حركتش مى افزاید. اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنین متحركى جز این نیست كه در اوج شتاب حركت به صخره اى برخورد كند و متلاشى شود آیا ایجاد آن نیروى فراینده با چنین غایت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟! پس وجود چنین میل فطرى هنگامى با حكمت الهى سازگار است كه زندگى دیگرى جز این زندگى محكوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
حاصل آنكه: با ضمیمه كردن این دو مقدمه ـ یعنى حكمت الهى و امكان زندگى ابدى براى انسان ـ به این نتیجه مى رسیم كه مى باید زندگى دیگرى براى انسان و راى این زندگى محدود دنیوى وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهى نباشد.
و مى توان میل فطرى به جاودانگى را مقدمه دیگرى قرار داد و به ضمیمه حكمت الهى آن را برهان دیگرى به حساب آورد.
ضمناً روشن شد كه زندگى ابدى انسان باید داراى نظام دیگرى باشد كه مانند زندگى دنیا مستلزم رنجهاى مضاعف نباشد. و گرنه ادامه همین زندگى دنیوى حتى اگر تا ابدهم ممكن مى بود با حكمت الهى سازگار نمى بود.

2ـ برهان عدالت
در این جهان انسانها در انتخاب و انجام كارهاى خوب و بد آزادند: از یك سو كسانى یافت مى شوند كه تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مى كنند; و از سوى دیگر تبهكارانى دیده مى شوند كه براى رسیدن به هوسهاى شیطانى خودشان بدترین ستمها و زشتترین گناهان را مرتكب مى گردند. و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهز ساختن او به گرایشهاى متضاد و به نیروى اراده و انتخاب و به انواع شناختهاى عقلى و نقلى و فراهم كردن زمینه براى رفتارهاى گوناگون و قراردادن وى بر سر دوراهیهاى حق و باطل و خیر و شر این است كه در معرض آزمایشهاى بى شمار واقع شود و مسیر تكامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیارى و پاداش و كیفر آنها برسد. و در حقیقت سراسر زندگى دنیا براى انسان آزمایش و ساختن و پرداختن هویت انسانى خویش است و حتى در آخرین لحظات زندگى هم معاف از آزمایش و تكلیف و انجام وظیفه نیست .
اما مى بینیم كه در این جهان نیكوكاران و تبهكاران به پاداش و كیفرى كه درخور اعمالشان باشد نمى رسند و چه بسا تبهكارانى كه از نعمتهاى بیشترى برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگى دنیا ظرفیت پاداش و كیفر بسیارى از كارها را ندارد مثلاً كسى كه هزاران شخص بى گناه را به قتل رسانیده است نمى توان او را جز یك بار قصاص كرد و قطعاً سایر جنایاتش بى كیفر مى ماند در صورتى كه مقتضاى عدل الهى این است كه هر كس كوچكترین كار خوب یا بدى انجام دهد به نتیجه آن برسد.
پس هم چنان كه این جهان سراى آزمایش و تكلیف است باید جهان دیگرى باشد كه سراى پاداش و كیفر و ظهور نتایج اعمال باشد و هر فردى به آنچه شایسته آن است نایل گردد تا عدالت الهى تحقق عینى یابد!
ضمناً از همین بیان روشن مى شود كه جهان آخرت جاى انتخاب راه و انجام تكالیف نیست .

دوم: معاد درقرآن
آیات قرآن كریم پیرامون اثبات معاد و احتجاج با منكرین آن را مى توان به پنج دسته تقسیم كرد:
1ـ آیاتى كه بر این نكته تاكید مى كند كه برهانى بر نفى معاد وجود ندارد. این آیات به منزله خلع سلاح منكرین است .
2ـ آیاتى كه به پدیده هاى مشابه معاد اشاره مى كند تا جلوى استبعاد را بگیرد.
3ـ آیاتى كه شیهات منكرین معاد را رد امكان وقوع آنرا تثبیت مى كند.
4ـ آیاتى كه معاد را به عنوان یك وعده حتمى و تخلف ناپذیر الهى معرفى مى كند و در واقع وقوع معاد را از راه اخبار مخبر صادق اثبات مى نماید.
5ـ آیاتى كه اشاره به برهان عقلى بر ضرورت معاد دارد.
در حقیقت سه دسته اول ناظر بر امكان معاد; و دو دسته اخیر ناظر به

منابع تحقیق :

سایت :

www.Google .com

http://tahoor .com/page.php?pid=585

http://www.balagh .net/persian/kalam/ma_ad/03.htm

http://www.balagh.net/persian/kalam/ma_ad/01.htm

1ـ بقره 111/ انبیا 24/ نمل 64/.

2ـ موئمنون 117/ نسا 157 انعام 100/ 119 148 كهف 5/ حج 3/ 8 71 عنكبوت 8/ روم 29/ لقمان 20/ غافر 42/ زخرف 20/ نجم 28/.

3ـ جاثیه 24/.

4ـ قصص 39/ كهف 36/ ص 27/ جاثیه 32/ انشقاق 14/.

5ـ القیامه 5/.

6ـ روم 10/ مطففین 10/ـ14.

7ـ نحل 38/.

8ـ هود 7/ اسرا 51/ صافات 16/ 53 دخان 34/ـ36 احقاف 18/ ق 3/ واقعه 47/ـ48 مطففین 12/ـ13 نازعات 10/ـ11.

9ـ امورى كه مثل یكدیگرند در همان جهت مماثلت حكم واحدى خواهند داشت ; خواه حكم به امكان باشد و خواه حكم به عدم امكان ((حكم الامثال فى ما یجوز و مالا یجوز واحد)).

10ـ اعراف 57/ حج 5/ـ6 روم 19/ فاطر 9/ فصلت 19/ زخرف 11/ ق 11/.

11ـ روم 50/.

12ـ كهف 21/.

13ـ بقره 260/.

14ـ بقره 259/.

15ـ بقره 55/ 56.

16ـ بقره 67/ـ73.

17ـ آل عمران 49/ مائده 110/.

18ـ سجده 10/ـ11.

19ـ احقاف 33/ و نیز رجوع كنید به: یس 81/ اسرا 99/ الصافات 11/ النازعات 27/.

20ـ اسرا 51/ و نیز رجوع كنید به: عنكبوت 19/ـ20 ق 15/ واقعه 62/ یس 80/ حج 5/ القیام 40/ الطارق 8/.

21ـ روم 27/.

22ـ طه 51/ـ52 و نیز رجوع كنید به: سوره ق 2/ـ4.

23ـ یس 79/.

24ـ غافر 59/ و نیز رجوع كنید به: آل عمران 9/ 25 نسا 87/ انعام 12/ كهف 21/ حج 7/ شورى 7/ جاثیه 26/ و 32.

25ـ نحل 38/ و نیز رجوع كنید به: آل عمران 9/ 191 نسا 122 یونس 4/ 55 كهف 21/ انبیا 103/ فرقان 16/ لقمان 9/ 33 فاطر 5/ زمر 20/ نجم 47/ جاثیه 32/ احقاف 17/.

26ـ تغابن 7/ و نیز رجوع كنید به: یونس 53/ سبا 3/.

27ـ غافر 15/ و نیز رجوع كنید به: انعام 130/ 154 رعد 2/ شورى 7/ زخرف 61/ زمر 71/.

28ـ فرقان 11/ و نیز رجوع كنید به: اسرا 10/ سبا 8/ موئمنون 74/.

29ـ موئمنون 115/.

30ـ آل عمران 19/.

31ـ ص 28/ غافر 58/ قلم 35/ یونس 4/.

32ـ جاثیه 21/ـ22.

1ـ بقره 4/ لقمان 4/ نمل 3/ و…

2ـ اسرا 10/ فرقان 11/ سبا 8/ موئمنون 74/ و…

3ـ الرحمن 46/ تا آخر سوره الواقعه 15/ـ38 الدهر 11/ـ21 و…

4ـ الحاقه 2/ـ26 الملك 6/ـ11 الواقعه 42/ـ56 و…

5ـ ص 26/ سجده 14.

6ـ القیامه 3/ـ5.

7ـ نمل 68/ احقاف 17/.

8ـ انعام 112/ـ113.

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 19



آیاتی از قرآن کریم که اشاره به مسائل علمی جدید کردند

آیاتی از قرآن کریم که اشاره به مسائل علمی جدید کردند

آیاتی از قرآن کریم که اشاره به مسائل علمی جدید کردند

آیاتی از قرآن کریم که اشاره به مسائل علمی جدید کردند

سوره لقمان آیه 10 و سوره رعد آیه 2 اشاره به «جاذبه عمومی بین اجرام آسمانی» دارد.

سوره “یس” آیه 38 اشاره به حرکت خورشید و داشتن مستقر و محل معین دارد و امروزه

مفصل ارجاع می دهیم:

1- سوره لقمان آیه 10 و سوره رعد آیه 2 اشاره به «جاذبه عمومی بین اجرام آسمانی» دارد.

2- سوره “یس” آیه 38 اشاره به حرکت خورشید و داشتن مستقر و محل معین دارد و امروزه

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 2



تحقیق در مورد عدل الهی

تحقیق در مورد عدل الهی;عدل الهی;عدل الهی چیست

قرآن در موارد مختلف به این صفت الهی اشاره می کند 2 «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ» «خدا كه همواره به عدل قیام دارد گواهى مى‏دهد كه جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان او و دانشوران نیز گواهى مى‏دهند كه جز او كه توانا و حكیم اس

قرآن در موارد مختلف به این صفت الهی اشاره می کند:2

«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

«خدا كه همواره به عدل قیام دارد گواهى مى‏دهد كه جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهى مى‏دهند كه] جز او كه توانا و حكیم است هیچ معبودى نیست» (آل عمران/ 18(

«وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ كَفَى بِنَا حَاسِبِینَ»

«و ترازوهاى داد را در روز رستاخیز مى‏نهیم پس هیچ كس [در] چیزى ستم نمى‏بیند و اگر [عمل] هموزن دانه خردلى باشد آن را مى‏آوریم و كافى است كه ما حسابرس باشیم» (انبیاء/47(

اساسا معیار و مقیاس برای فعل الهی قرار دادن نوعی تعیین و تكلیف و وظیفه، و تحدید و تقیید مشیت و اراده برای ذات حق محسوب می‏شود. عدل، مقیاس فعل پروردگار نیست، بلکه فعل‏ پروردگار، مقیاس عدل است

معناى عدل

در مناسبات انسانی عدل عبارت است از ادا کردن حق دیگران و استیفای حق خود از دیگران. پس عادل کسى است که حقوق دیگران را پایمال نمى کند. تعریف عدالت در مناسبات انسانی با مسئله حق درآمیخته است. اما حق همیشه یک تکلیف را به دنبال خود دارد؛ من حق دارم مورد احترام واقع شوم و در مقال وظیفه دارم که احترام دیگران را نیز حفظ کنم. اما در مورد خداوند تکلیف معنی ندارد چرا که هیچ کس با خداوند در شرایط مساوى نیست تا با فلان عملِ خویش استحقاق خاصى پیدا کرده و از این طریق، خداوند مکلف شود. پس عدالت خداوند به چه معناست؟

«عدل» در لغت به معانی مختلفی بکار رفته است. برخی از معانی بکار رفته برای عدل عبارت است از تعادل و تناسب، تساوی 3 و برابری4، اعتدال در امور و حد وسط میان افراط و تفریط، استواء و استقامت:

«العدالة و المعادلة لفظ یقتضی معنی المساوات…فالعدل هو التقسیط علی سواء…»(مفردات راغب، ص 325(

اگر بخواهیم قدر متیقن تعاریف ذکر شده از معنای عدل را مدّنظر قرار دهیم می¬توانیم بگوییم زمانی مفهوم عدالت محقق می شود که هر چیزی در جایگاه مناسب خود قرار گیرد.

امام علی(علیه السلام) در کلماتشان به همین معنا از عدل اشاره می کنند:

«العدل یضع الامور مواضعها»؛ «عدل هر چیزی را در جایگاه ویژه خود قرار می‏دهد» (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 437(

این معنای از عدل در کلمات فلاسفه نیز به چشم می‏خورد؛ حکیم سبزواری در تعریف عدل گفته است:

«وضع کل شی‏ء فی موضعه و اعطاء کل ذی حقّ حقّه»

«هر چیزی را در جای مناسب خود نهادن، و حق هر صاحب حقی را به او اعطا نمودن» (شرح الاسماء الحسنی، ص 54(

بطور کلی تعریف فلاسفه اسلامی از مفهوم عدل را می توان در این جمله خلاصه نمود:

«العدل هو وضع کل شىء فى موضعه»

«عدل نشاندن هر چیز در جایگاه بایسته خودش است»

این تعریف مبتنی بر این دیدگاه است که هر چیز جایگاه مشخص و معلومی در جهان دارد و وظیفه اى معیّن به عهده اوست. در مقالات بعدی بحث عدل را مورد بررسی بیشتری قرار خواهیم داد.

سؤال:

با وجود این همه تبعیض و بی عدالتی که بین انسانها هست، و بسیاری همه زمینه های یک زندگی خوب را دارند و از سیری نمی دانند چه کنند، در حالی که در کنار آنها انسانها و خانواده های فراوانی در پیچ و خمهای بی شمار مشکلاتاقتصادی، اجتماعی و غیر آن کمر خم کرده و گاهی از داشتن امکانات اولی و ضروری زندگی محروم اند، چگونه از عدالت الهی سخن می گویید؟

پاسخ:

این چکیده دو غمنامه ای بود که این خواننده گرامی به قلم آورده و برای مجله ارسال کرده و خواستار پاسخ آن شده است.

برای یافتن جواب این پرسش توجه بر چند امر بایسته است:

1ـ آفریدگار بزرگ هستی اراده فرمود تا جهان آفرینش را در مظاهر گوناگون و مراتب مختلف با اشکال و صورتهای متنوع بیافریند تا عالم خلقت تک چهره و متحدالشکل نباشد. البته اختلاف و تفاوت در کارگاه هستی به معنای وجود تضاد و نفی یکدیگر و از هم گسیختگی و در هم ریختگی نیست که چنین چیزی از نظر قرآن(1) و علم مردود است. بلکه مقصود همان گونه که ذکر شد، اختلاف مراتب وجودی پدیده ها و گونه گون بودن اندازه ها، صورتها، کمیتها و کیفیتهای مظاهر آفرینش است، و این نوع از خلقت به عنوان بهترین نظام برگزیده شده است. از جماد و نبات و حیوان و انواع و اقسام بی شمار هر یک و مراتب و درجات آنها.

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 16